ღ♥ღعاشقانه ترين ها براي عاشقترين هاღ♥ღ
ღ♥ღدل نوشته ها ي يه عاشق تنها يه تنهاي بي كسღ♥ღ


 


 




 

 

راز من ... عشق من... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بشنو راز من ... بنشين يك دم واز چشم ترم زود مرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي ... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي. من باهاتم. خاك پاتم. تو صداتم من رفيق گريه هاتم، عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم، من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو، شور در تو، بي تو من هيچم....




در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

آی...بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست

اگر آن حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی ست

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست بر انکار مکوش

 






خدایا دوست دارم



 

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟

 تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

 یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ...

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

?فرانك | 1388/5/27 | پیوند | 9 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha

چی کار می کنید؟وقتی غم عالم رو دلتونه چی کار می کنید؟وقتی احساس می کنید همه حتی خدا هم فراموشتون کرده چی کار می کنید؟وقتی هیچی آرومتون نمی کنه چی؟آره دلم گرفته قد تمام ....

تا حالا شده دلت برای خودت تنگ بشه؟شده هرچی بیشتر بگردی خودت رو کمتر پیدا کنی؟چند وقتیه احساس میکنم که نیستم!!

گم شدم توی افکاری که یک لحظه هم از من جدا نمیشن.

ومن علاوه بر سختی حال و اضطراب آینده ،بار گذشته ای رو به دوش می کشم که بی تابم میکنه!!!!!!! 

امیدوارم مرور گذشته برای همه یاد آور خوشی باشه نه دلتنگی.

برام دعا کنید...smilie  

 
?فرانك | 1388/3/2 | پیوند | 11 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha

  کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی..

  پیش از آنکه خوب نگاهش کنی

  مثل پرنده ایی زیبا بال می گیرد و دور می شود...

  فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی

  که زمین دور خودش می چرخد در کنارش باشی...

  هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی...

  هنوز همه ی لبخندهایش را ندیده بودی...

  همیشه اینگونه بوده است...

  او که می رود آنقدر تنها می شوی که

  نام روزها را فراموش می کنی و

  از عقربه های ساعت می گریزی

  همیشه اینگونه بوده است........

?فرانك | 1388/3/2 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم     

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن

تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش

بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام

وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم
 

?فرانك | 1388/2/23 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha

    به روی گونه تابیدی و رفتی
مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود
تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار انتظارت تا سحر گاه
شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم برای قصه ام سوخت
غم انگیزست توشیداییم را
به چشم خویش فهمیدی و رفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم
سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آب نمنک باران
نمی دانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد
نگاهش کردم و چیزی به من نگفت
توو هم در انتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی و رفتی
عجب دریای غمنکی ست این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مثل باران
فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفتی
دلم پرسید از پروانه یک شب
چرا عاشق شدی در عجیبی ست
و یادم هست تو یک بار این را
ز یک دیوانه پرسیدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندید و رفتی
?دلم گلدان شب بو های رویا ست
پر است از اطلسی های نگاهت
  
alt

تو مثل یک گل سرخ وفادار
کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
?غروب کوچه های بی قراری
حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را
بروی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشستی تا سپیده
ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها
خدا می داند و نیلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا همیشه
تو از این شهر کوچیدی و رفتی
جنون در امتداد کوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرین بن بست این راه
مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را
?نمی دانی که من ن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست
پر از تنهایی نمنک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری
دل من را کشانیدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی
تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم 
   تو پایان مرا دیدی و رفتی?؟  
 

چرا وقتی که آدم تنها میشه .… 

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .…

میره یک گوشه پنهون می شینه .…

اونجا رو مثه یه زندون می بینه .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه .…

غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه .…

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار .…

توی جنگل   لب چشمه می نشستیم من و یار .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه .…

می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه .…

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه .…

اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب میزنه .…

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه .…

غم تنهایی اسیرت میکنه .…

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد  

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم "

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم 


?فرانك | 1388/1/15 | پیوند | 3 نظر | ارسال نظر | موضوع: ye asheghe tanha
JavaScript Codes JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس